خواب تو رو دیدم، نمیدونم ساعت چند بود ولی هوا هنوز تاریک بود، بلند شدم و باز خوابیدم دوباره بیدار شدم شاید دوروبر ساعت6 بود، وقتی بیدار شدم تو و خواب تو رو بیاد می آوردم موضوع خواب درباره تمدید بود، ح
در میانِ تمام داشته ها و نداشته هایم
نداشتنِ تو عجیب به چشم می آیدچنانکه ندارمت اما شبها سر بر شانه تو ، به خواب می رومو صبح ها در رویای تو ، چشم باز میکنمندارمت اما همین که می شِناسَمَتکافیست تا تم